تحقیق اجتماعی

در نکوهش خواننده سالاری

دیرگاهیست دوستان اهل قلم، هر از گاهی از آنچه به بحث علمی شدن موسیقی ایرانی در همه عرصه ها بوده، یاد می کنند و هر از چند گاهی از گوشه و کنار چنین میرسد که بعضا عزیزانی با این مقوله ها سر سازگاری ندارند و آن را آب در هاون کوفتن می انگارند.

فارغ از این بحث بدین کلیت، به طور خاص بارها از علمی شدن آواز ایرانی سخن رفته است؛ تعدادی از اساتید بزرگ عرصه های آهنگسازی و نوازندگی موسیقی ایرانی بس سخن های نغز گفته اند و اقدامات شایسته ای به انجام رسانده اند ولیکن گه گاه این جریان مورد کم لطفی بعضی دیگر واقع شده است.

در حالی که پس از سالها بی اعتنایی به موسیقی ملی و نبود امکان کافی برای اطلاع رسانی به تمام شئون جامعه، هر کدام از دست اندرکاران عرصه فرهنگ موسیقی به آتش عدم وجود شرایط بهداشتی برای توجیه و تولید و انتشار آثار هنری و در کنار آن و از آن مهمتر، بی ثمر خواندن چنین جریانات و تحولاتی دامن بزنند، هرگز در جریان پروسه غنی سازی فرهنگی موسیقی ایرانی و بالاخص آواز ایرانی قرار نخواهیم گرفت.

مایه شرمندگی است که در نشریه عالیه مملکتی (روزنامه شرق) که یکی از معدود روزنه های اطلاع رسانی فرهنگی و هنری به خلق است، چنین میرود که موسیقی آواز ایرانی را به این دلیل و آن دلیل واضح و مبرهن(!)، همین که هست ، بپذیریم!

حال نه اینست که از شهرستانهایمان بی خبریم، نه اینست که نمی دانیم بسیار دورترها از پایتخت چه در سر کلاس درس آواز به هنرجویان می گویند و چه و چه ها…!؟ آیا اینطور نیست که امروز بسیاری از هنرجویان چندین ساله مکتب های آواز،حتی هنرآموزان گرامی از تشریح نظری آنچه آموخته اند عاجزند؟

پیشترها بودند بزرگانی که چنین جریاناتی را(در دیگر عرصه ها) آغاز کردند و شاید در غیر این صورت امروز موسیقی سازیمان هم احوالی بهتر از آوازمان نمی داشت

در چنین احوالی که با بی توجهی عده ای حتی یک اتود نوشته شده آواز ایرانی وجود ندارد تا هنرجوی آواز ظرفیتهای صدایی خویش را بداند و به پرورش این ساز، فراگیری تکنیک نواختن و به صدا در آوردن آن بپردازد و سپس برای آموختن موسیقی اصیل این ساز در جهت فراگیری آوا های ردیف های آوازی گام بردارد و حتی پیش از اینها اگر هم اتودی باشد بعلت عدم شناخت از فیزیک صدای خود و بعضا نبود دانش کافی نزد هنرآموزان، برای اینکه اصلا دربادی امر تحت تاثیر صدایی کدام شیوه تکنیک را یاد بگیرد، هنرجو با مشکلات بسیار طاقت فرسایی دست و پنجه نرم می کند و نباید چنین تحولات و ترقیاتی محقق شود و خوانندگانی تربیت شوند که به معنای واقعی توانایی همراهی ارکسترهایمان را داشته باشند و در این حال چه جای سخن گفتن از واژه هایی پررنگ و لعاب چون خواننده سالاری و خواننده محوری!

آیا واقعا می دانیم که یک هنرجوی ساز در کنسرواتواری نه چندان عالی، چه مراحلی را برای نوازنده شدن پشت سر میگذارد؟ و در مقابل هنرجوی آواز ایرانی برای خواننده شدن، چه میکند؟

با این حال بسیاری از هنرجویان کار کشته آواز، حتی وسعت صدای خود را نمی شناسند و درک درستی از مفاهیمی چون: شدت صدا، بلندای صدا و یا آنچه به عنوان حجم صدا گفته میشود، ندارند و در عمل در حد بسیار نازلی از شناخت نسبت به سازی که در اختیار دارند قرار گرفته اند.

امروزه ناتوانی های خوانندگان در اجرا، دیگر به جزئی از کار خوانندگی بدل شده است. آیا زحمتی که یک خواننده برای تهیه یک اثر موسیقایی متحمل میشود، همیشه بیش از آهنگساز و نوازنده کار قدر و ارزش دارد؟!

چرا امروزه آهنگسازان و نوازندگانی عالی مرتبه، که در سطح بالایی از درک و شناخت، میان جامعه موسیقی قرار دارند، در عرضه کار موسیقی خود باید به ساز خوانندگانی برقصند که هیچ اعتباری به علم از مقام آهنگسازی و نوازندگیشان نیست و امروز تا جایی پیش رفته ایم که در مطلبی با مضامینی در مردود خواندن مقوله خواننده سالاری(روزنامه شرق) بوی خواننده سالاری به مشام میرسد.

در خاتمه بکوشیم تا عرصه برای پیشبرد فرهنگ موسیقی آوازیمان فراهم گردد، پیش از آنکه آن بخش از روابط که از پیشترها در عرصه های اجتماعی بر ضوابط حاکم بوده توان از ما بستاند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:37  توسط   | 

یادی از خانواده داوید

جمعه ۳۰ دی توماس کریستین داوید آهنگساز، رهبر ارکستر و معلم بزرگ موسیقی کلاسیک درگذشت. داوید فرزندی از یک خانواده هنرمند بود، پدر برادر و همسرش همه از هنرمندان خوشنام بودند. ولی نکته ای که باعث محبوبیت داوید در میان هنرمندان موسیقی ایران شده، سالها تدریس و تلاش او برای ارتقا موسیقی کلاسیک در بین ایرانیان است.

البته نباید فراموش کرد که ازدواج پرفسور داوید با مرحوم قصری خواننده برجسته اپرای ایران تاثیرات زیادی در نزدیکتر شدن روابط این موسیقیدان بزرگ با کشور ایران و روابط فرهنگی بین ایران و اتریش داشت. این نزدیکی تا جایی بود که حتی شاگردان او در ایران، زمانی که برای سفر به اتریش میرفتند هنوز از مکتب او بهره می بردند.

داوید یک استاد زبده و ماهر موسیقی کلاسیک و یک معلم کامل برای آموختن چندین فن موسیقی بود. گروه شاگردان ایرانی او با فاصله سنی زیادی از هم بودند؛ حشمت سنجری، حسین دهلوی، مصطفی کمال پورتراب، احمد پژمان، مهران روحانی، شاهین فرهت، فریدون شهبازیان، اردشیر روحانی، محمد سریر و … دیگر شاگردان او که مربوط به نسلهای بعدی هستن مانند: پیمان سلطانی، هومن خلعتبری، کیاوش صاحب نسق و شاهین یوسفزمانی.

علی رهبری پس از ورود به تهران قرار بود بزرگداشتی را برای این هنرمند گرانمایه -که بدون شک آشنایی موسیقیدانان بزرگ ایران با موسیقی نوین جهان مدیون وجود اوست- برگزار کند (برنامه هایی مانند بزرگداشت حشمت سنجری نیز در لیست اهداف کوتاه مدتش نیز قرار داشت) که این مهم با انصراف او از رهبری ارکستر سمفونیک تهران منتفی شد و موسیقیدانان ایرانی آخرین فرصت برای تقدیر از استاد پیرشان را از دست دادند!

به یمن وجود توماس کریستین داوید دو آهنگساز ایرانی ثمین باغچه بان و حسین دهلوی امکان ضبط دو اثر را با ارکستر سمفونیک رادیو وین پیدا کردند که امروز (توسط انتشارات ماهور) به انتشار رسیده، “رنگین کمون” (برای ارکستر سمفونیک، کر و دو خواننده سوپرانو و متسوسوپرانو که به ترتیب مرحوم منصوره قصری همسر داوید و ائولین باغچه بان همسر ثمین باغچه بان تکخوان این اثر هستند) “رنگین کمون” بر اساس اشعار کودکانه و موسیقی ثمین باغچه بان برای کودکان ساخته شده است؛ دیگری “بیژن و منیژه” که بر اساس داستان بیژن و منیژه فردوسی برای باله، توسط حسین دهلوی تصنیف شده است؛ این دو اثر به رهبری خود داوید اجرا و ضبط شده است.

بشنوید قسمتی از “رنگین کمون” ساخته ثمین باغچه بان با رهبری توماس کریستین داوید

بشنوید قسمتی از “بیژن و منیژه” ساخته حسین دهلوی با رهبری توماس کریستین داوید

کریستین داوید سابقه سالها تدریس موسیقی در دانشگاه تهران و رهبری ارکستر مجلسی تلویزیون همچنین تصنیف آثاری پیشرو در موسیقی کلاسیک را دارد. مشهور ترین اثر او (که بارها به اجرا گذاشته شده و به ضبط رسیده) سیمفونیا کنسرتانت (Sinfonia Concertante) است که برای سه تکنواز (پیانو، ویولون و کلارینت) است.

موسیقی ای که میشنوید قسمتی از این مجموعه به نام “عزیز جون” است که با نگاهی به ترانه فولکلور ایرانی ساخته شده. “عزیز جون”

در همین مجموعه تنظیم دیگری از کارمن، ساخته بیزه را می شنوید( که پیش از این هم به صورتهای مختلفی برای ویولون، ترومپت و … توسط نامدارانی مانند سارازات و وکسمن تنظیم شده است) در این تنظیم نیز روایت زیبای داوید را می شنوید:

بشنوید قسمتی از کارمن با تنظیم کریستین داوید

لازم به ذکر است که رهبری این اثری که شنیدید را فرزند مرحوم روبیک گریگوریان، لئون گریگوریان رهبر نامدار ایرانی به عهده داشته است.

در ادامه این مطلب، بیشتر با خانواده داوید آشنا میشوید؛ همچنین در روزهای آتی در مورد این دو هنرمند اثر گذار موسیقی (کریستین داوید و منصوره قصری) بیشتر خواهیم نوشت؛ شایان ذکر است که سه ماه پیش همسر کریستین داوید منصوره (بهجت) قصری در وین چشم از جهان فروبست.

یوهان نپوماک داوید

یوهان نپوماک داوید (Johann Nepomuk David)
یوهان نپوماک داوید (۱۹۷۷-۱۸۹۵) موسیقی دان و آهنگساز اطریشی است که آثار موسیقی او شامل ۸ سمفونی، چند کنسرتو شامل یک کنسرتو ارگ و دو کنسرتو ویولن، آثار متعددی برای ارگ، و تعداد زیادی موسیقی کورال است. سبک کلی آثار او از گرایش به موسیقی مودال در کارهای اولیه اش به سبک نسبتا خشن و تلخ تونال تبدیل شده است. نکات شاخص زندگی این آهنگساز به طور خلاصه از این قرارند:

۳۰ نوامبر ۱۸۹۵ در افردینگ (Eferding) متولد شد.
در سالهای ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ یکی از خوانندگان گروه کر آگوستینر (Augustiner) کلیسای سنت فلورین (St. Florian) بود.
۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ تدریس و کار با ارکستر دانش آموزی، آغاز کار آهنگسازی.
۲۲-۱۹۲۱ فرصت مطالعاتی برای تحصیل آکادمی موسیقی و دانشکده وین.
۲۴-۱۹۲۲ کارگردان و رهبر برنامه موزیکال “Art place Linz”.
34-1924 کار تدریس، نوازنده ارگ و رهبر گروه کر در کلیسای اوانجلیست کرایست (Evangelist Christ church) در ولس (wels). اولین انتشار نتهایش (قطعاتی برای ارگ)
۱۹۲۵ تولد پسرش توماس کریستین (Thomas Christian) و تشکیل گروه کر ولس.
۱۹۳۴ تولد پسر دومش لوکاس فلوریان (Lukas Florian). انتصاب در کنسرواتوار لایپزیک به عنوان مدرس آهنگسازی و کارگردان/رهبر گروه کر کانتوری (Kantorei).
1942 انتصاب به مدیریت کالج موسیقی.
۱۹۴۵ بازگشت به اطریش
۶۳-۱۹۴۸ تدریس تئوری موسیقی و آهنگسازی در کالج موسیقی اشتوتگارت.
۵۲-۱۹۴۹ رهبر گروه کر بروکنر اشتوتگارت (Stuttgart Bruckner choir)
1970 دریافت دکترای افتخاری از دانشکده الهیات دانشگاه یوهان گوتنبرگ (Johannes Gutenberg)
1977 در اشتوتگارت درگذشت.


توماس کریستین داوید و برادرش لوکاس
توماس کریستین داوید
توماس کریستین داوید و برادرش لوکاس
توماس کریستین داوید متولد ۱۹۲۵ در اطریش، اولین درسهای موسیقی را از پدرش فرا گرفت و پس از آن در سال ۱۹۳۶ به مدرسه توماس در لایپزیک رفت و عضو گروه کر (Thomanerchor) شد. در ۱۹۴۳ به آموزش پیانو، فلوت و آهنگسازی در “Mozarteum” لایپزیک پرداخت. در سال تحصیلی ۴۷-۱۹۴۶ تحصیل خود را در زمینه موسیقی با ادامه کار بر روی سازهای مختلف، آهنگسازی و کارگردانی ادامه میدهد و در سال ۴۸ به تحصیل موسیقی علمی در دانشگاه “Tübingen” میپردازد.

فعالیتها:
در طی تحصیل خود در دانشکده “Mozarteum” سالزبورگ، به رهبری گروه کر موزار می پرداخت و از سال ۱۹۵۲ رهبری گروه کر مادریگال اشتوتگارت (که قبلا به نام گروه کر بروکنر شهرت داشت) را بر عهده گرفت.

در سالهای ۱۹۶۳ تا ۷۳ به دانشگاه تهران آمد تا در دانشکده موسیقی آن به تدریس بپردازد.در سالهای ۶۸ تا ۷۳ نیز رهبر اصلی ارکستر تلویزیون بود.

در سال ۱۹۷۳ به وین بازگشت و به تدریس و آهنگسازی پرداخت. از ۹۵-۱۹۸۰ به عنوان رهبر اول با ارکستر سمفونیک برلین همکار بود و در طی سالهای ۸۶ تا ۸۸ رییس OEKB و در سال ۹۲ به کارگردانی هنری اپرای قاهره منصوب شد.

از سال ۱۹۹۴ ارکسترهای متعددی را در تهران رهبری کرد و در این سالها در چندین ارکستر به نواختن فلوت، چمبالو و پیانو پرداخت، او به رهبری گروه کر و آهنگسازی نیز میپرداخت.

کریستین داوید میگوید:
از نظر من موسیقی برانگیخته شدن روح و احساسات است. موسیقی فاصله بین شنونده و نویسنده موسیقی را پر می کند و پل ارتباطی آن دو است، زیرا بدون آن (اجرای شدن موسیقی نوشته شده) نتها مانند دانه ای هستند که بر زمینی خشک فرود آمده باشد.

متاسفانه در قرن ما، مسایل سیاسی از همه طرف بر موسیقی فشار می آورد. سیاست همواره وجود داشته است و موسیقی هرگز از آن دور نبوده، قضیه مانند فلفل در غذا است، فلفل به غذا طعم میدهد اما هیچ کس یک کپه از آنرا روی غذایش نمیریزد.

لوکاس داوید (Lukas David)

Lukas David
لوکاس داوید، متولد ۱۹۳۴ در اطریش و فرزند موسیقی دان برجسته یوهان داوید است.

او در کنسرواتوار لایپزیک و موسسه “Mozarteum” سالزبورگ و زیر نظر استادانی چون ناتان میلشتین (Nathan Milstein) ویولونیست یهودی-روس تبعه آمریکا و از شاخصترین نوازندگان و معلمان این ساز و تیبور وارگا (Tibor Varga) ویولونیست برجسته مجار به تحصیل پرداخت.

در ۱۹۵۹، او به تدریس ویولون در مدرسه موسیقی وین پرداخت. در سال ۱۹۶۶ نیز استاد موسیقی آکادمی موسیقی دتمولد (Detmold) در آلمان غربی پرداخت.

او از سال ۱۹۵۶ به شدت درگیر کار اجرای برنامه های سولو، موسیقی مجلسی و رهبری ارکستر بود و برنامه هایی در سراسر اروپا، آمریکا، آمریکای جنوبی، آفریقای جنوبی و کشورهای خاور نزدیک داشت.

آثار او توسط کمپانیهای معظم دویچه گرامافون دویچ گرامافون (Deutsche Grammophon)، الکترولا (Elektrola) و سوپرافون (Supraphon) ضبط و پخش شده اند.

لوکاس داوید به موسیقی معاصر بسیار علاقه مند است. او اولین اجرا کننده جهانی آثار جدیدی بوده است که به او تقدیم شده اند و همچنین توانسته است تقریبا تمام قطعات (مشهور) کلاسیک، رمانتیک و معاصری را که برای ویولون تنظیم شده اند را مجددا اجرا نماید. دختر وی آنجا داوید (Anja David) نیز از نوازندگان موفق پیانو و از همنوازان اوست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:35  توسط   | 

نگاهی به کتاب «موسیقی و سازهای موسیقی نظامی»

دفتر پژوهش های فرهنگی در تهران، هفتمین اثر از مجموعه «فرهنگ و مردم» خود را به پژوهشی در موسیقی و سازهای موسیقی نظامی در دوره قاجار اختصاص داده است. این پژوهش توسط علی بلوکباشی و یحیی شهیدی صورت پذیرفته است. این کتاب که در واقع، گزارشی است تاریخی، مصور و مستند درباره چگونگی شکل گیری و دگرگونی ها در موسیقی و نوع سازهای موسیقی در قشون قاجار، در ده گفتار تدوین شده است.

در گفتار نخست با عنوان «شکل گیری موسیقی علمی در تشکیلات نظامی ایران؛ از نقاره چیان تا مزقانچیان» ابتدا بر سیستم نت نویسی در موسیقی قدیم ایران مروری شده است و سپس به کوتاهی به اعمال محدودیت های فراوان برای موسیقی در دوره صفوی، ارزش موسیقی در جامعه قدیم ایران پرداخته شده و سخنان پژوهشگران و جهانگردانی چون اوژن فلاندن، مهدیقلی هدایت و برنو نتل در این زمینه نقل شده است.

گفتار دوم، «موسیقی نظامی ایران»، با درج پیشینه ای از موسیقی سپاهی و رزمی آغاز می شود که در آن اشاره شده: «بنا بر بعضی گزارش های تاریخی، رسم نواختن موسیقی نظامی در میان سپاهیان ایران، ظاهراً با نخستین سرودهای رزمی در دوره هخامنشیان آغاز شد. خواندن این سرودها به هنگام حمله سربازان کورش به سپاه دشمن در جنگ با آسوریان بود. از آن پس شاهان و فرماندهان نظامی ایران به هنگام پیکار با دشمن برای تقویت روحیه سپاهی رزمندگان به دسته های موسیقی دستور نواختن آهنگ های رزمی می دادند…».

در سومین گفتار، «شکل گیری موسیقی علمی در تشکیلات نظامی ایران» مورد توجه قرار گرفته است. در این بخش بر اساس آنچه جهانگردان بیگانه همچون کمپفر (Kaempfer) نگاشته اند اینگونه نتیجه گیری شده که موسیقی نظامی در ایران از دوران صفوی تا زمان سلطنت ناصرالدین شاه، همچون خود موسیقی ایرانی وضعیتی نابسامان داشته است.

در ادامه از گسترش روابط میان ایران و کشورهای اروپایی از زمان فتحعلی شاه قاجار سخن به میان آمده که به ورود استادان فرانسوی و ایتالیایی به تهران برای تدریس در رشته های گوناگون در دارالفنون همچون موسیقی انجامید. نویسندگان اشاره می کنند که البته پیش از ورود استادان موسیقی نظام از اروپا به ایران که آلفرد لومر چهره شاخص در میان آنان است، در ارتش «واحد موسیقی، آشفته و سازمان نایافته بود. نوازندگان از دسته های ایلی، محلی و قشرهای پایین جامعه بودند… هر یک از این افراد با یک ساز کوبی و بادی، آشنایی داشت.

این افراد موسیقی را نسل به نسل از راه تقلید شفاهی آموخته بودند و در تشکیلات نظام سنتی ایران در دسته های موسیقی واحدهای نظامی با درجه های پایین خدمت می کردند…» سپس به نوازندگان ایرانی اشاره شده که برای تحصیل موسیقی راهی اروپا شده بودند و بازگشت آنها به کشور موجب پیشرفت این هنر در ایران گردید. همچنین این نکته خاطرنشان شده که از راه همین ارتباطات نظامی، طبعاً جنبه های دیگری از فرهنگ اروپایی به ایران وارد شد.

گفتار چهارم، «بهره گیری از دسته های موزیک نظام در حوزه های غیرنظامی» را مورد بررسی قرار می دهد. در مقطع زمانی مورد بحث، دسته های موزیک نظامی علاوه بر مراسم رسمی نظامی، در جشن ها، اعیاد و بارعام شاهانه نیز به اجرا می پرداختند و گهگاه برخی نغمه های ایرانی را می نواختند. اندک اندک درباریان و برخی ثروتمندان نیز در جشن های ملی و حتا عروسی ها نیز از دسته های موسیقی نظامی بهره بردند و ناصرالدین شاه نیز در سفرهای ییلاقی اش دو دسته موسیقی نظامی را همراه می برد و در نهایت پای این دسته ها به تعزیه خوانی های تکیه دولت برای نواختن مارش های عزا هم باز شد.

در گفتار پنجم از کتاب به «تاثیر استادان موزیک نظامی در موسیقی ملی و سنتی ایران» پرداخته شده است. در دوره مورد بحث، بسیاری از ایرانیان فعال در زمینه موسیقی نظامی با توجه به آشنایی شان به سیستم نت خوانی و نت نویسی غربی، شماری از آهنگ های ایرانی را هم برای اجرا با دسته های موسیقی نظامی آماده کردند که شاید کوششی بود برای دادن هویت ایرانی به این موسیقی که از غرب به کشور راه یافته بود. متاسفانه به دلیل غفلت و بی توجهی، تعداد زیادی از این آثار از بین رفته است. سپس به فعالیت شماری از استادان موسیقی نظامی در تهران برای تدریس سازهای غیرنظامی همچون ویلن و پیانو اشاره شده است. در این گفتار چندان به عنوانی که بر آن نهاده پرداخته نشده و موضوع تاثیر این موسیقی بر موسیقی ایرانی بسیار سطحی و کلی بیان شده است.

ششمین گفتار، ویژه «وضع موسیقی نظام» از پیش از سلطنت ناصرالدین شاه تا دوره فعالیت دانش آموختگان مدرسه موزیک (وابسته به وزارت معارف) است که همراه با متن، تصاویر و اسناد جالبی از شخصیت ها، حکم ها، نت برخی آثار و … همچون نمونه گواهینامه پایان تحصیل کلاس موزیک دارالفنون، نمونه امضا و دستخط لومر، تصویر دسته موزیک قشون، متن حکم سالار معزز، نت بخشی از سرود ملی در زمان مشروطیت، مارش ملی ایران و … به چاپ رسیده است.

در گفتار هفتم به معرفی سازهای ایرانی مانند سرنا، کرنا، نفیر و نقاره که در موسیقی نظامی به کاربرده می شده (همراه با نقاشی سازها) پرداخته شده است. با توجه به اینکه اصل این سازها موجود است و امکان عکسبرداری از آنها وجود دارد بهتر بود به جای استفاده از نقاشی، از عکس استفاده می شد. در ادامه همین مطالب، به شناساندن سازهای غربی رایج در دسته های موسیقی نظامی پرداخته شده است.

در گفتار هشتم عنوان تعدادی از نظام نامه های دوره قاجار که بیشتر بر پایه قوانین نظامی رایج در فرانسه و با نگاهی به روش نظامی رایج در قشون ایران تنظیم شده نگاشته شده و در گفتار نهم درباره «جای موزیکانچی ها در آرایش های نظامی» سخن گفته شده که ارائه شکل های مرتبط با موضوع به درک بهتر موارد یاری می رساند. گفتار دهم نیز دربرگیرنده اطلاعاتی درباره «شیوه کاربرد و حمل و نقل سازها» در دسته های موسیقی نظامی است.

در پایان کتاب نیز علاوه بر نمایه، دو پیوست آمده است؛ «بالابان» از علی بلوکباشی، «موزیک فرانسه در ایران» نوشته لوبرون-لونان که توسط یحیی شهیدی به پارسی برگردانده شده است. کتابنامه نیز در پایان هر بخش درج شده است.

«موسیقی و سازهای نظامی» در شمارگان ۲۱۰۰ نسخه، ۲۷۰ صفحه و بهای ۲۹۰۰ تومان به دوستداران موسیقی ارائه شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:35  توسط   | 

حسین دهلوی: موسیقی و شعر باید در خدمت ” معنا و مفهوم مورد نظر” باشد

اولین قطعه ای که ساختید چه بوده؟
اولین قطعه من “سبکبال” در شور هست که بر مبنای یک موتیف محلی که استاد صبا روی آن کار کرده بودند ساخته شده.
شما سوئیت های آوازیی دارید بر مبنای قطعات محلی، که سالها پیش اجرا شده، چرا دست به انتشار این آثار نمی زنید؟
بخاطر اینکه این آثار، خواننده زن داشته و ممنوعیت صدای بانوان باعث شده این کار به انتشار نرسد.

چرا این آثار را خارج از کشور منتشر نکردید؟
اتفاقا” برای بزرگداشت مرحوم منیره وکیلی که خوانندگی این آثار را به عهده داشتند، پس از فوت ایشان خانواده این مرحوم با من تماس گرفتند و خواستند این آثار در آمریکا منتشر شود که شنیده ام این کار انجام شده ولی هنوز به دست من نرسیده.

شما غیر از اپرای “مانا و مانی” یک اپرای دیگر هم به نام “خسرو و شیرین” ساخته اید، ولی کمتر در مورد آن صحبت می کنید؛ آیا کیفیت این اثر از ” مانا و مانی” پایینتر است؟
خیر، کیفیت این دو اثر مشابه هم است، ولی فعالا” درگیر انتشار نت “مانا و مانی” هستم که یک اپرای ۶۰۰ صفحه ایست، وقت بسیار بالایی می برد و من با وجود آب مروارید چشم، این کار مشکل را انجام می دهم. ولی اگر عمری باشد و توانی داشته باشم “خسرو و شیرین” که اپرای بزرگسالان است را هم منتشر می کنم . غیر از این نت “فروغ عشق” برای ارکستر و آواز که قبلا به انتشار رسیده بود، بنا بر درخواست دوستان اهل موسیقی برای پیانو و آواز هم تنظیم شده که در حال آماده کردن برای چاپ است.

شما در زمان حیات استاد صبا آیا ارکستر شماره یک را رهبری کرده اید؟
خیر، من در آن زمان همکار ایشان در تنظیم و تصنیف موسیقی برای ارکستر بودم و استاد صبا هم بصورت ذوقی (خود آموخته) ارکستر را رهبری می کردند.

آیا سازهای ارکستر مضرابی مثل ستنور باس جای پیشرفت دارند؟
هر ارکستر تعدادی ساز زیر و بم دارد که هر کدام قسمت مربوط به خود را اجرا می کنند. در ارکستر ما سنتور فقط یک نوع بود که ما سعی کردیم سنتوری بم تر با طول بزرگتر بسازیم که آقای ابراهیم قنبری هم کمک کردند و این ساز ساخته شد، ولی سنتور بخاطر سیمها زیاد احتیاج به زمان زیادی برای کوک کردن دارد و آنطور که باید در طول و عرض بزرگتر خوشصدایی لازم را پیدا نکرد و این کار متوقف ماند. البته من از بخش دولتی خواسته بودم که در کنار ارکستر، یک کارگاه ساز هم باشد که به مرور بتوان مشکلات سازهای ایرانی را برطرف کرد که این امکان بدست نیامد و به دلیل عدم حمایت بخش دولتی سالها قبل ارکستر تعطیل شد، چون نیاز به حمایت دولت داشت.

چرا از رباب استفاده نکردید؟
ما در ارکسترمان بمتار و عود و قانون داشتیم که نیاز ما را برای داشتن صدای بم برطرف می کرد. غیر از این کیفیت صدا دهی رباب و وسعت آن مطلوب ارکستر نبود. البته ممکن است که با دادن تغییرات روی این ساز کیفیت صدا دهی این ساز را هم بشود بهبود بخشید، ولی همانطور که گفته شد این کارها از شخص ساخته نیست و نیازمند حمایت دولت است.

با توجه به اینکه نقصی که در اجرای نتهای نی بود توسط آقای حسین عمومی (در جلسه ای که با حضور شما برگذار شد) بر طرف شده، آیا مایل هستید از نی هم به عنوان یک ساز کششی در خلق موسیقی استفاده کنید؟
بله. باید این کار را کرد و مخصوصا “کتابهای آموزشی ای برای این ساز تدوین و تدریس کرد که مطابق با نیاز روز، ما نوازندگان حرفه ای این ساز را هم در ارکسترها داشته باشیم.



بعضی از موسیقیدانان ایرانی برای استفاده از چند صدایی کردن موسیقی ایرانی هارمونی سه تایی (براساس فاصله سوم) را پیشنهاد نمی کنند و معتقد به استفاده از هارمونی های غیر معمولی مثل چهارتایی (براساس فاصله چهارم)دارند. پیشنهاد شما در این زمینه چیست؟
این گفته تا حد زیادی درست است ولی در همه موارد صدق نمی کند. یکی از مشکلاتی که همواره به آن دچار بودیم این است که موسیقیدانی که سالها در خارج از ایران به تحصیل موسیقی پرداخته و خود با زبان موسیقی ایرانی بیگانه است، پس از ورود به ایران می خواهد قوائدی را برای هارمونیزه کردن این موسیقی معرفی کند و مثلا هارمونی استفاده از فواصل سوم را دور از حال و هوای موسیقی ایرانی می داند؛ این دقیقا” مثل این است که من با وجود اینکه زبان کردی را نمی دانم دست به تالیف فرهنگنامه زبان کردی بزنم!

جواب این سئوال در چند صدایی موسیقی ایرانی را از تارنوازی های زنده یاد علی اکبرخان شهنازی می توان گرفت؛ مرحوم شهنازی که با نت هم آشنا نبود و غیر از حال و هوای موسیقی ایرانی به هیچ فضای دیگری نمی اندیشید، بارها از دوبل سوم در تارنوازیش بهره می گیرد که این نشاندهنده مطبوع بودن این فواصل در موسیقی ایرانی است.

در شیوه تلفیقی که در کتاب “پیوند شعر و موسیقی” آموزش داده شده گاه می بینیم که حرکت ملودی بصورتی است که با بالا وپایین رفتن های آهنگ طبیعی کلام همخوانی ندارد؛ پیشنهاد شما در این مورد چیست؛ آیا به نفع موسیقی تصنیف را تغییر دهیم یا به نفع شعر؟!
همانطور که ساز محدودیت هایی در وسعت دارد، پیوند شعر و موسیقی نیز دارای محدودیتهایی است که اگر شاعر آن حیات داشته باشد، می توان از کمک شاعر در بهتر قرار گرفتن شعر و موسیقی استفاده کرد، کاری که آقای تجویدی با همکاری بیژن ترقی و دیگر شاعران می کرد، البته آقای ترقی به موسیقی آشنا بوده اند و شعر را طوری تنظیم می کردند که به روانی روی موسیقی بنشیند. در غیر این صورت باید به تلفظ کلمات توجه کنیم، بعضی از تلفظ ها آسان است بعضی مشکل. این موضوع نباید فراموش شود که موسیقی و شعر باید در خدمت ” معنا و مفهوم مورد نظر” باشد. در کتاب به این موضوع اشاره شده که نباید موسیقیی در پایان ساخته شود که فقط بر مبنای هجا های شعر باشد و بی ارتباط با مفهوم شعر!

آیا قصد ندارید کنسرتهایتان را بصورت فیلم هم عرضه کنید؟
فیلمی که سال ۱۳۷۲ از کنسرت ارکستر مضرابی گرفته شده هم اکنون مجوز انتشار گرفته و امیدواریم بزودی به دست علاقمندان برسد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:34  توسط   | 

بخوانید ارکستر ملی، بشنوید ارکستر ملل

از این نویسنده بخوانید: x
• بخوانید ارکستر ملی، بشنوید ارکستر ملل




ارکستر ملی

ارکستر ملی در تاریخهای هفتم و هشتم دی در تالار وحدت تهران به اجرای برنامه پرداخت. با نگاهی به این دو کنسرت ارکستر ملی می خواهم به تبعیضها و بی عدالتیهایی که در عملکرد مسئولین رده بالای موسیقی ست بپردازم.

از اولین لحظاتی که ارکستر ملی شروع به اجرا می کند، بینندگان نیمه حرفه ای موسیقی هم می توانند متوجه شوند که رهبر این ارکستر بجای رهبری حرکات عجیب و غریب مخصوص خود را به نمایش می گذارد. اصولا استاد فخرالدینی رهبر نیست و فقط یک آهنگساز است. آهنگسازی که با قطعاتش اکثر مردم ایران آشنا هستند و آهنگهای زیادی از او در خاطر دارند ولی این به این معنا نیست که هرکس که آهنگساز بود رهبری ارکستری را که با بودجه دولتی کار می کند، به عهده بگیرد.

فراموش نکنید که چندین رهبر ایرانی در کشور و خارج از کشور در انتظار یک ارکستر هستند- این بهانه ها که آنها با موسیقی ایرانی آشنا نیستند صحیح نیست، چون چند تن از این هنرمندان آشنا با زیر و بم موسیقی ایرانی هستند- متاسفانه در اینجا باید به یک جریان انحصار طلب اشاره کنم که مخصوصا در عرصه موسیقی بیداد می کند.

همین جریان حرکت ارکستر نوپای ملل را به بن بست کشانید، برای این کار هم بهانه های متعددی می آوردند. مثلا یکی از مهمترین اشکالاتی که بر این ارکستر وارد می دانستند این بود که ارکستر ملل قطعات موسیقی غیر ایرانی اجرا می کند، در حالی که ارکستر ملی – که برای ملی گرایان، عنوان دهن پرکنی دارد و با همین پسوند، حقوق و امتیازاتی را از مسئولین ساده لوح می گیرد- به محل یکه تازی همنژادی های آذری آقای فخرالدینی تبدیل شده، تا جایی که کنسرت یاد شده به سلامتی و افتخار هفتاد و پنجمین سال تولد پروفسور توفیق باکی خان اف و اجرای آثاری از حاجی بیک اف، رستم اف، علسگراف، امیراف، رضای اف، باکی خان اف و موسیقیدانان آذری دیگر- که البته “اف” ندارند!- فخرالدینی و مرحوم سلیمی بود. البته باید یاد آور شوم که در این کنسرت آثار دو آهنگساز غیر آذری هم اجرا شد: مرتضی نی داوود و انتون روبنشتین که آنها هم برای اینکه از قافله کنسرت آذری عقب نمانند با تنظیم آذری به سمع علاقمندان این موسیقی رسید!

باور این موضوع سخت و غم انگیز است که ارکستری با عنوان ملی گوشه دلکش در” مرغ سحر” را با بمل و بی کرن بنوازد! و جای بسی تعجب است که “مرغ سحر” زمانی که با همین خواننده قرار بود در رپرتوار ارکستر ملل قرار گیرد، به رهبر اجازه اجرای این قطعه -که به زعم آنها سیاسی بوده- را نداده بودند و نکته جالب دیگر آنجاست که قلی اف قرار بود با ارکستر ملل به اجرا بپردازد ولی همانطور که عرض کردم، او برای ارکستر ملل غیر ایرانی و برای ارکستر ملی، ایرانی هستند!

ارکستر ملی تنها فایده معقولی که برای وجودش می توان فرض کرد، اجرای آثار آهنگسازان ایرانیست، آثاری که به هر دلیلی- از داشتن ربع پرده گرفته تا ضعیف بودن تبلیغات دولت-موقعیت اجراهای خارج از مرز را ندارد، پس حداقل این ارکستر(ملی) باید با امانتداری، آثار ارزشمند این آهنگسازان را اجرا کند. ولی چرا رپرتوار ارکستر ملی از نام بزرگان موسیقی ایران مانند: حسین ریاحی، هوشنگ کامکار، علی رحیمیان، ثمین باغچه بان، حسین ناصحی، حسین یوسفزمانی، حسین دهلوی، محمدرضا درویشی، فریدون شهبازیان، محمدرضا لطفی و … خالیست؟ و از آهنگسازانی هم مثل محمد سریر و کامبیز روشن روان کمتر از سه اثر اجرا شده است. از کسانی هم مثل مرحوم حنانه و سنجری هم که بیشتر قطعه اجرا شده همگی بدون امانتداری بوده- یعنی برای پارتیتوری که همه سازهای آن غربی هستند از قانون و تار و … استفاده شده- در حالی که این اساتید خود تسلط کاملی بر روی ارکستر و سازبندی آن داشته اند و مسلما چنانچه لازم می دانستند خودشان تار و تنبکی به آن می افزودند.

موضوعاتی که ذکر کردم بعضی به مسئولین و بعضی به شخص استاد فخرالدینی بر می گردد. از مسئولین موسیقی که سالها از آنها سرکوبی گروههای جوان و سردواندن موسیقیدانان غیر خودی را دیده ایم، انتظاری نمی رود. ولی از استاد فخرالدینی که از افتخارات آهنگسازی ایران و از معلمان سختکوش و دلسوز موسیقی هستند همه انتظار داریم که ریز بیانه تر و دقیقتر وضعیت موسیقی و مخصوصا” ارکستر ملی را که از معدود ارکستر های غیر خصوصی است، مورد تجدید نظر قرار دهند تا در آینده شاهد اجرای آثار خوب موسیقی مان با صورتی دقیقتر باشیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:34  توسط   | 

خالقى از زبان خالقی – ۳

اواخر سال ۱۳۰۳ بود که با دوتن ازشاگردان مدرسه موسیقی، مصطفی ادیب و پرویز ایرانپور روزی نشسته بودیم و قرار گذاشتیم که ازاول سال نو همه کارها را کنار بگذاریم وفقط به موسیقی بپردازیم. پدرم ازاین موضوع اطلاع نداشت و من بدون اجازه به اتفاق پرویز و مصطفی به جای اینکه به مدرسه آمریکایی برویم صبح زود به مدرسه موسیقی رفتیم.

درآن وقت صبح معمولاً کسی به مدرسه موسیقی نمیآمد. وقتی مستخدم درمدرسه را بازکرد و ما را دید تعجب کرد و وارد اطاق شدیم. کلنل را دیدیم که پشت پیانونشسته بود. سایه مارا که دید سربرگردانید و گفت: بچه ها کجا بودید؟ چطور صبح به این زودی آمدید؟ جریان را برای کلنل تعریف کردیم و اوهم با نظرما مخالفتی نکرد.

با این که پدرم دوشنبه شب به کلوپ موزیکال می آمد ولی از ترک تحصیل من خبر نداشت. یک شب وقتی واردسالن مدرسه شدم او را دیدم که نزد کلنل نشسته وبا هم صحبت میکردند. وزیری وقتی مرا دید صدایم کرد و گفت:

“پدرت می گوید من تو را گول زده ام و از تحصیل بازداشته ام؟”

گفتم: “چنین نیست. من به اختیارخود به این کار روی آورده ام.”

پدرم با خشونت گفت: “ولی بی اجازه من؟ من از این موضوع اطلاع نداشتم وصلاح نمیدانم؛ کلنل حق ندارد تورا به مدرسه اش راه بدهد.”

نصیحت پدر به من کار ساز نبود. شاید اگر مادرم بود میان ما دو نفر را میگرفت ولی او چند ماه پیش درگذشته بود. روزی که برای اولین باردر سن ۱۹ سالگی دارای شغلی در موسیقی شدم او نامه ای را که از ارکان حزب کل قشون رسیده بود به پدرم نشان داد. به اوگفتم ملاحظه کردید که من نمیخواستم مطرب شوم و رضایت خاطری یافت و گفت: معلمی شغل با افتخاری است ولی از شغل طبابت و مهندسی بیشتر میتوان استفاده کرد و او هنوز هم به عقیده خود باقی بود.

اوائل تابستان ۱۳۰۸ بود که مدرسه تعطیل شد و فرستی مناسب برای کار داشتیم. روزی به قصد گردش به اوین رفتم . مشهدی علی اکبر که در ایام کودکی باغبان ما بود روی تختی جلوی قهوه خانه نشسته بود، تا مرا دید ازجا برخاست و با من روبوسی کرد واز داستانهای گذشته یاد کردیم. من به دلیل هوای خوب و باغی که درآن جا وجود داشت آن محل را برای سکونت خود برگزیدم. روزی دوستانم منوچهری و وارسته به سراغم آمده بودند و برنامه ای را که نوشته بودم به آنها نشان دادم. آنها برنامه را دیدند وخندیدند گفتند که :

“حیف از این همه همت نیست. مگر تو نمیخواهی برای تکمیل این هنر به اروپا بروی؟”

گفتم: “هر چه که شد فایده ای برای من نداشت. گفتند: درست گوش کن. دو سال است که وزارت معارف هر ساله یکصد محصل به اروپا میفرستند. خود را آماده امتحان کن . گفتم برای موسیقی که قبول نمیکنند؟”

گفتند: “رشته ادبیات را انتخاب کن وقتی موفق شدی به اروپا بروی میتوانی رشته ات را به موسیقی تبدیل کنی.”

ایام تابستان بود ومن تمام وقت را درس میخواندم. مدرسه آغاز شد و به شهر آمدم. امتحان نزدیک بود وکاملاً آماده امتحان شدم.ناگهان خبر دادند که تمام شرکت کنندگان باید دیپلمه باشند. بنابراین نزد حسن ذوقی نائب رئیس دارالفنون رفتم. صحبت بسیار کردند واجازه دادند که کلاس چهارم متوسط را امتحان دهم وبه کلاس پنجم بروم. برای اداره زندگی با حسین سنجری هم منزل شدم و کلاسی با شرکت هم باز کردیم و من ویلن واو تار درس میداد.

روزی ذوقی مرا فراخواندوگفت درسهایت خوب شده اگر بخواهی میتوانی کلاس پنجم وششم را با هم امتحان بدهی ودیپلمه شوی ومن هم همین کارراکردم ولی ناگهان خبر بد دیگری رسید. گفتند که باید لیسانس داشته باشی!! بنابراین به دارالمعلمین عالی رفتم ودررشته فلسفه وادبیات در سال ۱۳۱۳ لیسانس گرفتم.

در دوسال آخر تحصیلم بود که شهرداری تهران کافه بلدیه را تاسیس کرد و برای آن، احتیاج به یک دسته ارکستر داشت. پیشنهاد قبول کاررابه من کردند ومن هم با چند تن ازدوستان و شاگردان مدرسه موسیقی به کار پرداختیم و تشکیل این ارکستر را ازفعالیت شبانه روزی استادمان دانستیم و کلنل را سرمشق خودقراردادیم. ازآهنگهایی که نواخته شد و درآن موقع ساختیم میتوانم از رنگارنگ شماره یک در دستگاه اصفهان نام ببرم. آهنگ دیگر از آن ایام به نام خاطرات گذشته میباشد.

دوره درس و تحصیل به پایان رسید. حالا نوبت رفتن به اروپا است اما از بخت بد من اعزام دانشجو به اروپا ممنوع شد و تمام این پنج سال زحمت و کناره گیری از موسیقی بی نتیجه ماند. در آن موقع تکلیف معلوم بود. باید لباس سربازی بر تن کرد وخدمت وظیفه را انجام میدادم. تابستان گذشت و اول مهر بود که با هم دوره های خودم به اداره نظام وظیفه رفتم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:33  توسط   |